|
آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی + نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388 2:55 PM توسط مهدی |
آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب ناگفته های انسان هیچ گاه تن به ابتذال جاری شدن نمی دهند مگر در حضور مقدس قدیسه ای که جاری شدن در کنار او اوج شکرانه ی هر کلام باشد عاشق شدم به چشمات + نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388 11:48 AM توسط مهدی |
ای همه آرامشم از تو پریـــــــشــــــانت نبینم آن شب خاکســـتری سر در گرییانت نبینم ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی همچو ابر ســــــــوگوار اینگونه گریانت نبینم ای پر از جام رهایی رفته تا اوج ســــــــــــتاره در میان کوچه ها افتان و خـــــــیزانت نبینم تکیه کم بر شانه ام ای شـــــــــاخه نیلوفرینم تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم با معرفی هنرمندان: خدایا من همون کسی هستم که همیشه از کصافت کاری های من می گذری و تو همون کسی هستی که اگه نباشی .... حتی نمیشه بش فک کزد من .. من فقط تو رو دارم................ ترم 3 منم شرو شد ... . + نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند1387 3:37 AM توسط مهدی |
اگر یک آسمـــان دل را به قصـــــد عشـــق بردارم میان عشق وزیــــبـایی تو را من دوســت میـدارم چه زیـبا میـشود روزی به پایان آید این یــــــــلـدا دل تو آسمــــــــان گردد و روح سبز من شـــــــیــــدا به یادت تا سحر گاهـان نگاهم سرخ وبارانیـــست تو تا از دور برگــــردی به هجران تو زندانیــســت اصولا اگه می تونستم حرف بزنم بد نبود من یه احمقم که فقط بلده بشنوه نه حرف بزنه گاهی وختا خوبه آدم گوشش رو بگیره و فقط حرف بزنه از یه زندگی از یه درد از سرخوردگی ها از از اینکه حتی الآنم نمیتونه حرف بزنه..... حرفای نارنجی دروغه آبی راســـــت راســتـــه + نوشته شده در یکشنبه 10 شهریور1387 5:20 AM توسط مهدی |
|